تبليغاتX

تومی آیی وانتظاراز لغت نامه هاپاک میشود!
وقتی تو نیستی نه هست هایمان چونان که بایدند نه باید ها ...

به نام خدایی که عاشقیش دل میخواهد نه دلیل

سپاس تنها سزاوار توست

 

 

سلام آقا

دوباره سلام

سلامی از سر عشق و دوست داشتن ومهر و امید و آرزو و....

سلام مهربان ترینو پر گذشت ترین.

من همانم.

همانکه دل به دنیا داده دنیایی شده ولی باز تو را دوست دارد.

تویی که هر صبح عهدی با چشمانت میبندد.

میبینی آقا...

روزهای پر گناهم تمام شده.

حال این منم همان بنده ی سرکش خدا.

که گاهی عاشق است و گاه...

اما امروز با تو با قلبم فکرم وزندگی ام و جانم...

عهدی میبندم به بلندای عرفانت...

با تو و چشمانت که نظاره گر وجود من است...

نه اینکه گناه نکنم ....

که انسان باشم...

چرا میدانم مهربانتر و مهربانتر از تو نیست و نخواهد بود.

شاکر خدای مهربانم هستم برای شور زندگیم...

حتی دغدغه هایش...

شکر که در لحظه های سخت فراموشم نکرد.

شکر که همواره از رگ گردن به ما نزدیکتر است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 19:24  توسط صالحه | 

بی مقدمه...

یه روز یه عزیزی میگفت :شروع کردن آسونه ،سخت اونه که بتونی تا آخر بمونی،بتونی تو راهی که انتخاب کردی ثابت قدم باشی،

قشنگ گفته نه ؟

یادمه اولین بار که شروع کردم به نوشتن گفتم تا آخر هستم...

گفتم آقا تا آخر با هاتم...

نمیدونم چی شد ،هر چی بزرگتر میشم ...

نه اینکه نخوام نه میخوام ولی نمیتونم...یعنی نمیشه

امروز به صفحات انتظار که نگاه کردم دیدم..

روز شده هفته ،هفته شده ماه نکنه...

درگیر دنیا و آرزوهاش شدم

به دوستامم نگاه میکنم اکثرا ...

دل به وادی دادیم اما دلامون وادی دلها نشد...

تو اون پستم عزیزی نوشته بود خدا کنه حرفایی که میزنی صرف حرف نباشه...

عزیزم این ما نیستیم که مینویسیم...

یعنی اینقدر بزرگ نیستیم که بنویسیم...

به قول دوستم مرد نوشتن نیستیم...

میخوام بگم به شما نه،به دنیا:

دست مریضات

دمت گرم که ما رو اینقد عاشق خودت کردی.

اما چرا تو؟؟؟

چرا تو؟؟

صاحب حالها ...

صاحب نفسها...

صاحب قلبها...

چنان زمین گیر دنیایمان نکن که وقت ظهوره حضرتت توان برخاستن نداشته باشیم.

صاحب زمانها...

با کوله باری از گناه و بی آبرویی منتظرت هستم...

قدمهایم را به تو میسپارم..

استوارم کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 18:6  توسط صالحه |